تبليغاتX
..:: عطر یاس ::..
..::همیشه سیمرغ می مانم و سیمرغ می سازم::..
چقدر دلتنگتانم..مادر..پدر..برادرهای مهربان و ...

دلم برای خانه و حیاط با صفایش..دلم برای تمام ساعات و دقایق بودن با  شما تنگ شده!چه زود قرعه کوچ گریبانم را گرفت و مرا کشاند و دور کرد و دور و دور...مادر حالا دیگر حتی اشکهایم را پشت تمام تماسهای تلفنیمان پنهان می کنم..تمام بغضهایم را قورت میدهم و خودم را بی نیاز نوازشهای  دست های مهربان بابا نشان میدهم...خواهری کردن را هر روز برای خودم به تکرار میکشم و در حسرت بوسیدن صورت عزیزترینهایم داغ میشوم و اه میکشم... میشنوم بیمارید بارها مریض میشوم...خبر میرسد غم دارید در خود می پیچم و اشک میریزم ...مادر...پدر..تشنه ام..تشنه همان نوازشهای کودکانه..تشنه دیدن اخمهایتان..تشنه خنده هایتان...تشنه امر و نهی کردنتان..تشنه شمایم...تشنه...

دوستتان دارم ...دعایم کنید

+ نوشته شده در  سی ام تیر 1390ساعت 10:48 قبل از ظهر  توسط لیلی آریان  | 

آغوشتا به غیر من به روی هیچکی وا نکن....منا از این دلخوشیو آرامشم جدا نکن...

چشمای مهربونت منا به آتیش میکشه...نوازش دستهای تو عادت ..ترکم نمیشه...

 مهر لباتو روی تن و لبا ی هیچ کسی نزن......فقط به من بوسه بزن به روح و جسم و تن من.....

 

 

 

و....... 

 

 و...تو باز م ی خ و ا ن ی 

 

 

 

کنارت هستم برای روزی که دستان نازنینت را در دستان مضطربم می گذاری و ازمن قول میخواهی که تا ابد کنارت بمانم...
مردت هستم برای لحظه ای که از بزرگترها اجازه می گیری تا شاهزاده این مملکت بشوی........
مردی که پا به پایت در مغازه های شهر می آید تا وسواسهایت را برای خرید یک روسری ساده، عاشقانه بپرستد کیست؟!...
برای روزهایی که پدر و مادرمان پیر میشوند و میترسی که دختر خوبی برایشان نبوده باشی من کنارت هستم تا خدمتشان کنیم و نترسی....
برای ثانیه ای که پدران و مادرانمان به بهشت میروند من کنارتم تا درد یتیمی را کمتر احساس کنی...
مردی که اشکهایت را می بوسد و موهای پریشانت را شانه می زند منم....
برای ثانیه ای که فرشته ای از بهشت در رحم تو به امانت می آید،منم که کنارتم و تو در آغوش من هست که می آرامی....
در تمام آن 289 روز وقتی از قیافه می افتی و شکمت خط خطی می شود و نمیتوانی حتی درست راه بروی، منم که کنارتم و شبها تن خسته ات را در آغوش می گیرم...
مردی که دستانت را در آن لحظات پردرد و امید تولد می گیرد و عرق از پیشانی پر دردت پاک می کند منم...
 
مردی که شبهای بیخوابی برایت قهوه و کیک شکلاتی می آورد و قصه زندگیت را گوش می کند منم...
مردی که با دستان خسته اش پاهای خسته تر تو از این زندگی سخت را، هر شب نوازش می کند تا بیارامند کیست؟!
منم....
مردی که اصرار داری موهایش را خودت اصلاح کنی... منم....
مردی که بلد نبود اما دوست داشت ناخنهایت را لاک بزند منم...
کسیکه بارها و بارها نازت را می کشد و قهرهایت را خریدارست هنوز، منم...

مردی که خسته از کار روزانه به ضریح چشمانت پناه می آورد و تو حاجت روایش می کنی منم....

آهای دختر شبهای پاییز :
شبها که مضطرب از خواب می پری و در تاریکی بسترت می گردی که ببینی هستم یا نه ، نبین..... لمس کن تن مردی را که سردی روزگار را به خاطر تو به گرمای آغوشش مبدل کرده....
کسی که به خاطرت ته اقیانوس وسط تاریکی و خطر می رود تا صدفی به نامت بگشاید و شاید مرواریدی لایقت بیابد.... منم....
کسی که بعد از سالها همسری، بدن از تناسب افتاد ات را می بوید و می بوسد منم.....
روزی که اولین موی سپیدت را در آیینه می بینی و اشک در چشمانت حلقه می زند، منم که موهایت را در دستان مردانه ام جمع می کنم و در آغوشم سخت میفشارمت و در گوشت زمزمه میکنم که "امروز دو برابر عاشقت هستم ای شراب کهنه"
روزی که نگران چین و چروکهای تازه از راه رسیده صورت زیبایت می شوی منم که بهترین زیبا رویان عالم را با ثانیه ای با تو بودن معاوضه نخواهم کرد....
برای روزهایی که فرزندانمان می روند دنبال سرنوشتشان و تو در اتاقهایشان میگریی ، منم مردی که دستانت را می گیرد و تو را شبانه به کنار دریا میبرد تا هر چقدر میخواهی با بیکرانی آب از دلتنگیهایت بگویی....
برای روزهایی که جسمت تغییر می کند و فکر می کنی که دیگر زن نیستی و میترسی، منم که بارها وبارها حس زن بودنت را به تک تک سلولهایت یادآوری می کنم همان مرد وحشی روزهای اولمان میشوم تا یادت نرود که تویی شاه بیت غزل زندگی من...
 
 
.....................................................................................................
+ نوشته شده در  سوم اردیبهشت 1389ساعت 10:9 قبل از ظهر  توسط لیلی آریان  | 

مرا به حال خود بگذارید..

که در این پوچی عمیق گاه به سطح میرسم و باز ناباورانه فرو میروم

 و چون سنگینی احاطه گر او راحس می کنم سبکبال خاموش می شوم..

مرا به حال خود بگذارید..

که سخت است سرگردانی دراین معنی و شکافتن  این باطن وحشی

در رسیدن به تمام نیستیش که گاه ظاهر هستی اسان است و فریبنده..

مرا به حال خود بگذارید..

که فرو میروم در دامان عشقش وچون لبریز میشوم از وجودش

باز دست و پا میزنم تا خالی تر از خالی ،تنهاتر از همیشه به دنبال گمشده ام

حس جستجو اویزانم باشد..

....

+ نوشته شده در  دوازدهم دی 1388ساعت 4:21 بعد از ظهر  توسط لیلی آریان  |