تبليغاتX
..:: عطر یاس ::..
..::همیشه سیمرغ می مانم و سیمرغ می سازم::..

هميشه روز روشن هم ،پي خورشيد مي گرديم...

به وفاي بي ريايم..قسمم دادي نيايم...

به خدا نيا مدم من...

ولي دل ،خنديد و آمد..

بيا !اين تو و دل من...

به وفاي بي ريايت...

قسمش بده نيايد.....

لـــيـلـــــي

...

يك سال گذشت..از توكه بگذريم..با ديگرانمان چه كار..

سوگند نامه، قبل از رفتن پر شده بود...حالا..اينجا مراسم سالگرد كه مي گيرند..

ديگر همه چيز تمام مي شود....همه مي گويند خدا رحمت كند...سخت است نوشتن..براي من كه يا مي نوشتم يا نقاشي مي كردم...و قلم محرم ترين محرم..از چه بايد نوشت..از سنگفرش كوچه اي كه تو تماما آن را مفروش ازگلبرگهاي گل سرخ مي ديدي؟يااز قاب عكسي با ربان سياه.. كه جواني با چشمان سياهش به تو لبخند مي زد..ختم نام كه بود كه آتشت زد؟..من نيز خنده ام گرفت..از لبخند پنهان تو...ديگر برايم مضحك است اشك ريختن براي حقيقت..و لبخند زدن به دلقك!آمدم..هميشه مي آيم..كنار همان شاخه ء طوبي..بلوغ را آنجا می شود لمس کرد و سيمرغ سيمايت را...و اين همان رؤيا بود....

ولي هنوزم ..

هنوزم آبي ترين رنگ...رنگ اون چشم سياته....

اگه گفتم خداحافظ ، نه اينكه رفتنت سادس ..نه اينكه ميشه باور كرد ، دوباره آخر جادس

خداحافظ واسه اينكه ، نبندي دل به روياها...بدوني بي تو و با تو همينه رسم اين دنيا...

+ نوشته شده در  هجدهم مرداد 1385ساعت 10:50 قبل از ظهر  توسط لیلی آریان  |