تبليغاتX
..:: عطر یاس ::..
..::همیشه سیمرغ می مانم و سیمرغ می سازم::..
شمع خاموش شد از تندی باد...اثر از سایه به دیوار نماند...کس نپرسید:کجا رفت؟..

که بود؟..که در این جمع فرصتی چند گذراند...من اگر سایهءخویشم.. یارب!..روح آواره ءمن کیست؟..کجاست؟..

 

دل من یه روز به دریا زدو رفت..زنده ها واسش ...خودش و تو مرده ها جا زد و رفت

چقدر سرد شده ای..سردتر از برف..تکیده تر از بید...زردتر از...کجایی ؟

در کدامین حباب غوطه وری ؟

دلم تنگ شده است..براي خودم ..براي لحظه لحظه هاي بودنم...

*

 

گريه نكن...من ديگه نيستم كه چشماتو ببوسم..بگم :خوشگل شدي ها.

این سایه ی غریب که در حال رفتن است

چیزی شبیه روح من است این ... نه ُ این من است 

+ نوشته شده در  بیست و چهارم شهریور 1385ساعت 10:0 قبل از ظهر  توسط لیلی آریان  |