تبليغاتX
..:: عطر یاس ::..
..::همیشه سیمرغ می مانم و سیمرغ می سازم::..

سکانس اول :

...

نیــــــــــــلوفـــــــــر من

ازمرزخوابم می گذشتم،سایه ءتاریک یک نیلوفر..

روی همه ویرانه ها فرو افتاده بود.

کدامین بادبی پروا

دانه ءاین نیلوفر رابه سرزمین خواب من آورد؟

درپس درهای شیشه ای رویاها،

در مرداب بی ته آیینه ها؛

هرجا که من گوشه ای از خودم را مرده بودم،

یک نیلوفرروییده بود..

گویی او لحظه لحظه در تهی من می ریخت..

ومن در صدای شگفتن او

لحظه لحظه خودم را می مردم..

بام ایوان فرو می ریزد

وساقه ءنیلوفر بر گرد همه ءستون ها می پیچد

نیلوفر رویید..

ساقه اش از ته خواب شفافم سر کشید..

من به رویا بودم،

سیلاب بیداری رسید..

چشمانم را در ویرانه ءخوابم گشودم.

نیلوفر به همه زندگی ام پیچیده بود

در رگهایش من بودم که می دویدم

هستی اش در من ریشه داشت..

همه من بود..

کدامین باد بی پروا...

.............................................

.....

..راز بود..یا سری پنهان..نمی دانم..هیچ..!!!

شاید این پیک از غیب می آمد..می خواست پرده ای بردارد از رازی در فراسوها..

و حریر انتظار همچنان باقی است..باورش دارم...

سکانس آخر:

دستی کجا ممکن نماید .. نامؤثر را..

 

 

*تمام شد...

شانه هایت را برای.......

شوق پرواز می خواهم....

*******

و آنگاه بانوي پر غرور باران را

در آستانه نيلوفرها،

كه از سفر دشوار آسمان باز مي آمد.

 

+ نوشته شده در  بیست و یکم آبان 1385ساعت 9:8 قبل از ظهر  توسط لیلی آریان  |