|
|
|
|
|
. آبی من...بیمارستان بودو گوشه ای...گوشه ای که من و تو یکدیگر را در آغوش گرفته بودیم واشک ریزان به سکوت دعوت می کردیم چشمهایمان را...بس است ..اینجا گریه کردن....و این صدای هق هق بود که می آمد و شکسته می شد...پر بودم از بغض های ترک خورده.....دیدن و به درک رسیدن..گیتای من ...اگر نبود چشمان آبی ات ..اگه نبود قلب اناریت..اگر نبود آغوش گرمت..اگر نبود...با که تقسیم می کردم سردی خلوت تنهایی هایم را...به که می گفتم دردهای بر باد رفته ام را.... ..چگونه آشکارا می خندیدم با آنکه می دیدی اشکهای پنهانم را....یادت هست.. روزی که دعا تکه کاغذی شد درجریان رودی همین نزدیکیها.. شبی که تماس گرفتی و من فقط اشک ریختم..و تو لمس کردی دانه دانه ء اشکهایم را.. و پیام آن شبت که:تا زنده ام با تو خواهم ماند..در تمام سختی ها.... قسم به وسعت پاییز.. من زمستانم.. بمان بهارترین !!در حضور چشمانم □□□□□□□□□□□□□□ 0 پارک جلوی بیمارستان..قدم های آروم..آروم..روی برگهای زرد و نارنجی..این یعنی پاییز....قدمهای آروم آروم...برفهای نشسته روی چمن های زرد و یخ کرده ءپارک.. ..این یعنی زمستون.. ..رقصیدن احساس توی سوز سرما..چقدر سرخ شده گونه های بی رنگت...
0 ..شعر بگو "لیلی.._چی بگم سحر؟.. _سیمرغ تنها..یا شاخه ءطوبی..غزل شب یا..کیستم..یا وفای بی ریا..یا می روم آرام یا... _هرچی دوست داری نفس..شعرات همیشه تازه است..بخون.. _خنده..من با کلمات بازی می کنم...تو چرا جدی می گیری ... مرا گرما مرا گرما ده ای دوست..که برف دی درون استخوانم می زند سوز...مرا.._ حروم شدی لیلی..تو باید ...دستتو بده..._نگو سحر..خیلی ها گفتند...تو نگو..تقدیر دیگه.. _شاگرد اول کلاس..نقاشیهاش پخش می شد توی تموم کلاسهای مدرسه..و ..بی خیال.. □□□□□□□□ 0 ببخشید..خانم!...بله..می تونم چند لحظه وقتتون را بگیرم.." ""یه آقای کت و شلواری .جوون ..خوش تیپ..با کلی کتاب زیر بغل.."" _!!بفرمایید.. _من ..من ..از شما خوشم اومده ..میشه بیشتر با هم آشنابشیم.. _مکث..همین!..همین....مزاحم نشید آقا... من قصدم... راهم پر شده از این...چند نفر دیگه..؟.. □□□□□□□□□□□□□□ ماهی من.. ماهی کوچولو..از دستم لیز خرد و افتاد...این تنگ ماهی واسش خیلی کوچیک بود.. گلهای یاس تو باغچه..غروبا بونه می گیرند..همشون یه عهدی بستند.. ...سر خاک تو بمیرند..قاب عکس سردو خالی...گل سرد یادگاری..ولی با... شاخه ءطوبی یه درخت..پر از شاخه های ربان بسته..آبی ..بنفش..قرمز..سبز..اسمشو چی بگذاریم.."طوبی..درخت طوبی.....شاخه ءطوبی..یکی مونده..نوبت توست..ببند..آخرین ربان چه رنگی باشه؟ توچرا ربان سیاه را برداشتی..؟
نه دور و نه نزدیک.. واسه پیدا کردن ستارهء چشمای تو به شب نشستم.. پری نبود امادیدی آخر، من پرکشیدم..... گدمم..گدمم..گدمم..سنیندن گدمم...اولوروم..اولوروم..من سن سیز المم..گدمم...گدمم.. ...جانوسو..جانو سوم..عمرمون یاروسو.. من سندن آیرولمام..الامون یازسون.. دورماسام سسینی.....توتماسام الینی...تاتماسام تِتنینی....بونادان یانامام.. یه جاده..... ....اینها صفحات زندگیته..ورق بزن... |
||
|
+
نوشته شده در نهم دی 1385ساعت 5:1 بعد از ظهر توسط لیلی آریان
|
|
||