|
|
|
|
|
وخط فاصله ماییم...یا من یا تو...
واگرنه فاصله ای نیست بین من تا تو.. وما دو خط موازی.. دچار یکدیگر.. که پای من به خیابان نریخت.. ... جز با تو... هنوز معتقدم خواب رفته پاهامان.. وگرنه ...فاصله ای نیست.. بین من تا تو.... شبها که در خیابان خلوت خواب..پابه پای غرورو قافیه می روی،مرگ با لباس چین دار بلندش..پای پنجره اتاقم می آید..سوت می زند..و منتظر می ماند. .نه ! عزیز دلم!تازگی بوف کور هدایت را نخوانده ام..اینها که نوشتم حقیقت محض است!باور نمی کنی یک شب به کوچهءدلتنگ ما بکوچ،کنار همان درخت که پر از خاطرات خط خورده است (درخت طوبی).. ..بایست و تماشا کن!تا ببینی چگونه به دامن دریا و گریه می روم!بس کن !ای دل ساده!صفحه صفحه برای که گریه می کنی.؟کتاب کبودگریه ها را ببند،تا ..تا...تا....گوش کن!درمانده ءدردآلود!ازپس پرده های پنجره..صدای سوت می آید عزیزکم..به هوای دلت ..دلم دوباره گرفت.... قسم به اشکی که چشمانم تو را ز عشق ساده گرفت.. نشست سمت عبورت. ..درست سمت شمال.. و هر دقیقه..شکست.. تورا...بهانه گرفت.. هزار طرح قدیمی... کشید از یادت.... وشک فاصله ها را به تازیانه گرفت.. عصای معجزه افتاد..پای لحظه شکست... تو را دوباره ..ز شط صد ترانه ..گرفت... شبانه! خلوت بی تاب شانه ام! ..برگرد.. برگرد...برگرد... عزیزکم تو که رفتی هوای خانه ..غریبانه گرفت.. ......قســـــــــــــم.........
......بنویس! خانوم خوشگله واست یه فال بگیرم...خانوم یه بیسکویت ازم بگیر..من.. ....کوچولو بیا من تو کیفم بیسکویت دارم ..بیا عزیزم..پولم..!نه..التماس..نه.. ....چی بخوریم..تو بگو!پیتزا........من پر دردم..عشق من پرواز بود.... تو ...من...خط فاصله..نگو !..نمی گم...
|
||
|
+
نوشته شده در بیست و سوم بهمن 1385ساعت 1:24 بعد از ظهر توسط لیلی آریان
|
|
||