|
|
|
|
|
..نمی خواستم تو را تو گم ترین آرزوهام ببینم....
...نگو نمی خوام زنده باشم...باش ..بدون من ..بدون هر چی آدمه... .می گی حالا دیگه نمی تونم حتی آرزوی مرگ کنم...آره حق نداری..نمی تونی.... ..دیگه دلی نمونده...شونه های تو پر میشه از قطرات اشک...دلت پر گریه بود..من می دیدم.. شکستن تموم بغضات..بگو باز ..بگو که فدات بشم..من اجازه می دم..من می تونم..
یه پارچه ءسفید واسم بیار...از همون چلوارو..دور کعبه طواف بده.. اگه صدا صدای منه...نفس اگه نفس توست...
|
||
|
+
نوشته شده در بیست و چهارم خرداد 1386ساعت 4:37 بعد از ظهر توسط لیلی آریان
|
||
|
|
|
|
|
معشوق صبور من ... می فهمم که شب ها وقتی غرق می شوم در خواب ، می آيی به پيشم ! دستت را حس می کنم که روی پيشانی ام دانه های شبنم می کارد رد بوسه ات هم می سوزاند لبم را تا صبحتا صبح مثل آتش ... داغ و مثل آب ... شفـاف اگر تو نبودی "تو" معنی نداشت ! تو تمام " توی" منی ... اگر می بينی چشمم به در می ما ند نه اينکه يادم رفته " تو" هستی ! که می دانم هستی در کنارم ... منتظرم کسی بیاید و ببیند ، چقدر "تو" هستی ! و برود و بگوید کسی نیاید ! معبود من ...اگر ديدی روزی کسی در کنارم بود خودت می دانی و می فهمی که به يقين تکه ای از "تو" را با خود داشته که رهایش نکردم ! مگر نه اينکه " تو" غرق در زيبايی ها هستی !!! گل را اگر ببویم ، لذتش از بوی توست ! مطلوب من... سرم را گاهی بگير بين بازوانت ! مرا به آغوش بکش.. نکند يادت برود که سخت نيازمند توام! من اگر يادم برود تقصير توست که يادم نمی اندازی تو بايد مرا بارور کنی! از تمام خواستن هايم! تو خيلی خوبی! برای کسی که دوستت دارد و برای کسی که يادش رفته دوستت دارد.. شب و روز پیش منی... دستامو گرفتی..ببین دستام پرپروانه شده... ..مکه که رفتی دعا کن...اول برای همه...بعد برای خودت... برای قلبت.. خیلی دعا کن..واسه روحت..واسه پرواز.. ...وقت برگشتن...لحظه ءآخر..وقتی خواستی چشماتو از کعبه برداری..آروم بگو. ..رویا.. بگو دستاش پرپروانه شده..!! روی ماه خدا را ببوس ...
کولی یان هم سرنوشت مرا پیش بینی نکردند و گفتند..سرنوشت عجیبی است.. ..حاجتی نیست...تمام نذر هایم برای آرامش چشمانت.. بــــــــــــــــــــدرود ای شـــــــــاخهءطوبی..... |
||
|
+
نوشته شده در نوزدهم خرداد 1386ساعت 6:7 بعد از ظهر توسط لیلی آریان
|
|
||