|
|
|
|
|
.. تکیه داده ام به بادروی ریسمان آسمان ایستاده ام.. بر لب دو پرتگاه ناگهان.... ناگهانی از صدا.. ناگهانی از سکوت... زیرپای من دهان درهءسقوط باز مانده است.. ناگزیر با صدایی از سکوت تا همیشه... روی برزخ دو پرتگاه راه می روم.. سرنوشت من ..سرودن است! چرا .. |
||
|
+
نوشته شده در بیست و پنجم تیر 1386ساعت 7:38 بعد از ظهر توسط لیلی آریان
|
|
||